تبليغاتX
مرا زندگانی شاید، نه زنده مانی
نوشته های شخصی

به نام خداوند رحمن و رحیم

این دل نوشته ها را زمانی منتشر می کنم که دقایقی بیشتر از سخنرانی تاریخی رهبر معظم انقلاب در نماز جمعه روز بیست و نهم خرداد ماه سال هزار و سیصد و هشتاد و هشت نمی گذرد.

فقط قصد دارم بنویسم که با تمام وجود خوشحالم که بعد از ماجراهای کذایی که در رابطه با انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری اتفاق افتاد- مقام معظم رهبری در یک سخنرانی به هنگام و هوشمندانه و مدبرانه به همه توطئه های داخلی و خارجی علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی به صراحت پاسخ دادند.

از خداوند متعال برای رهبر دوست داشتنی ایران عزیزم آرزوی سلامتی و عمر با عزت دارم.

امروز بیست و سومین سالروز تولد من هم هست. امیدوارم بتوانم در قبال هر لحظه عمری که خداوند به من عنایت می کند وظایف خودم را نیز در جهت توسعه ایران اسلامی به نحو شایسته ای انجام دهم.

ان شاءالله ... 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 15:41  توسط میلاد | 

 یکی از نکات مهم و تأثیر گذار سریال تلویزیونی یوسف پیامبر (ع)، محبوبیت آن حضرت در میان مردم و لذت بردن اصحاب از دیدار و مصاحبت با ایشان است. اینجاست که ناخودآگاه حس میکنی چقدر کم سعادتی که نمیتوانی یکی از فرستادگان خدا را از نزدیک ببینی و در آغوش بگیری.

خدایا توفیق دیدار ولی عصر ما را نیز به ما عنایت نموده و ما را از دیدار مقربان درگاهت محروم نفرما.

این شعر رو که حاصل غبطه خوردن به اصحاب حضرت یوسف است، تقدیم می کنم به محضر مبارک یوسف زهرا، مهدی موعود، امام زمان(عج):

 مهدی بیا و چشم منتظران پر ز نور کن

دلهای غم زده را صاحب سنگ صبور کن

دلها به جان آمده از درد دوریت آقا

تو را به جان حضرت زهرا بیا ظهور کن

 

به امید آنکه لیاقت پیروی راستین آن حضرت را داشته باشیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 14:47  توسط میلاد | 
 

گهی عاشق

گهی شادان

گهی فارغ

گهی نالان

گهی با دشمنان یار و

گهی هم دشمن یاران !

گهی بیگانه با دنیا

گهی غرقم در این دریا

من انسانم، پر از تشویش

گهی گم گشته ام (در خویش)

گهی بر بام شادی ها

گهی مسکینم و درویش

گهی زاهد . . . گهی خاطی

گهی عابد . . . گهی عاصی

گهی دانا . . . گهی جاهل

گهی کوشا . . . گهی کاهل

گهی این سو گهی آن سو

گهی با او گهی بی او

گهی شاکر به هر نعمت

گهی کافر به هر حکمت

گهی یک بنده ی مغرور

گهی زاری کنم پر شور

من انسانم، پر از تشویش

گهی گم گشته ام (در خویش)

گهی بر بام شادی ها

گهی مسکینم و درویش

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 13:54  توسط میلاد | 
 

این شعر زیبای مرحوم امین پور را تقدیم می کنم به عزیزترینم :

مردم همه

تورا به خدا سوگند می‌دهند

اما برای من

تو آن همیشه‌ای

که خدا را به ‌تو سوگند می‌دهم!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 9:4  توسط میلاد | 
 

پس کجایی سهراب ؟

که تو هم بد قولی !

کاش بودی و می دیدی

که چشمم را شستم ،

واژه ها را شستم ،

نه به آبی ها دل بستم،

نه به دریا پریانی که سر از آب به در آوردند ،

آب را گل نکردم اما ،

هیچ کس لای آن شب بوها ،

بانگ تکبیره الاحرام علف را نشنید . . .

 

تو به من گفتی :

در رگ ها نور خواهم ریخت

و صدا خواهم در داد

ای سبدهاتان پُر خواب

سیب آوردم سیب سرخ خورشید

ببین سهراب :

هنوز هم کوچه ها تاریک است

خورشید که هیچ ، کرم شب تابی هم نیست !

من هم دلم عجیب گرفته است

شهر پر از غفلت و ناپاکی است

و کسی نیست که در بیشه عشق

قهرمانان را بیدار کند !

گفتی :

چه اهمیت دارد

گاه اگر می رویند قارچ های غربت

خسته ام سهراب

تو مرا می فهمی

هر کجا هستی باش اما

غربت از هستی ما می بارد

دار فانی به مزاجم خوش نیست

قربت دار بقا را عشق است

 

من مسلمانم

قبله ام یک لبخند

جا نمازم دانش

مهرم نور

اشک سجاده ی من

عشق از پشت نمازم پیداست

همه ذرات نمازم پُرِ شادی شده است

 

آری تو راست می گویی :

آسمان مال من است

پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است

اما سهراب

تو قضاوت کن

بر دل سنگ زمین جای من است ؟

من که به عطر خنک یک پونه

تا ته هستی جان مست شدم

پشت خود خواهی تن

خویشتنم را کشتم

پس از آن هست شدم

بوم نقاشی من یک رنگ است

لکه ی روی و ریا با من نیست

سادگی زینت کاشانه ی ماست

من به افتادن یک سیب نمی خندم

و نمی دانم که چرا این مردم

دانه های دلشان پیدا نیست

 

صبر کن سهراب

قایقت جا دارد ؟

من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم . . .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:28  توسط میلاد |